آرتینآرتین، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

آرتین شیرینی زندگی مامان الهه و بابا مجتبی

آرتین تو بغل ببعیه مامان

گل ببعی این ببعیه مامانه که قبل از اینکه مامانه شما بشم مامانم واسه تولدم به من داده بود منم چون تورو دوست داشتم اجازه دادم تو باهاش عکس بگیری!(باشه مامان؟توروخدا.گناه دارم بزرگ شدی پاره پورش نکنی ها!قول میدم مامانه خوبی باشم.هه هه هه)ولی از چشمای خوشگلت پیداست واسش نقشه کشیدی! ...
28 دی 1391

به جا آوردن سنت مسلمان شدن گل پسری

سلام گل پسری.الان که دارم واست این یادداشتو مینویسم ساعت 10 پنج شنبه است ما خونه عزیزیم .این چند روز دوباره من و بابا نگرانت بودیم آخه واست یه نقشه ی دیگه کشیده بودیم.نقشه نبودها مجبور بودیم.امروز ساعت 6 بردیمت پیش دکتر روضاتی که ... .بعدا بهت میگم که چی.من و بابا که کم دل.عزیزو با خودمون بردیم من از اتاق رفتم که نبینم دکتر چی کار میکنه اما تو طبق معمول شیشه نگرفتی و من مجبور شدم بیام شیرت بدم.سرمو اون طرف کردم که تورو نبینم.دکتر سفارشی بی حست کرد و توآم با خیال راحت شیر خوردی.الانم خوابه خوابی.قربونت برم فرشته کوچولو خیلی ناراحتت هستم مامانی اما میگن بچه هرچی نی نی تر باشه بهتره زوتر خوب میشه.مسلمون شدن هم درد سر داره ها!!!
23 دی 1391

برای پسرم

سلام عزیز دلم.امروز که دارم این یادداشتو واست مینویسم تازه رفتی توی 3ماهگی یعنی یه کوچولو بزرگتر شدی.هرروز صبح که من و بابایی چشمامونو باز میکنیم و صورت ماه تورو نگاه میکنیم از خدا به خاطر فرشته کوچولویی که به ما داده تشکر میکنیم.روز به روز داری شیرین تر میشی و جات رو تو دل مامانی و بابایی باز میکنی.اونقدر دوست داریم کهههههههههههههههههه نمیدونم بگم چقدر.بابایی معمولا از خودش برات شعر در میاره منم همین طور صد رحمت به شعرای بابا حداقل قافیه دارن ولی شعرای مامانی فقط آهنگ دارن!!!روزای اولی که به دنیا اومده بودی خیلی نی نی بودی 3کیلو و 60 گرم بودی قدت هم 50سانت بود.دور سرت هم 35 سانت.حالا که دو ماهگیت تمام شده تازه با لباسهات شدی5 کیلو و 400 ی...
23 دی 1391