آرتینآرتین، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

آرتین شیرینی زندگی مامان الهه و بابا مجتبی

چقدر زود میگذره!!!

عزیز دل مامان امروز ساعت 10:45سه ماهگیت تمام میشه و وارد 4 ماهگی میشی.چقدر زود میگذره عزیزم.روزای اولی که به دنیا اومده بودی مامانی خیلی میترسید.میترسیدم نتونم از تو که مثل برگ گل ظریفی و ناز مراقبت کنم.تا 10روز آنا پیشمون موند تا کمک مامانی کنه ولی بالاخره باید میرفت.شبش من و بابا خیلی استرس داشتیم.الان 60 روزه که شب و روز با هم هستیم.جمعمون 3 نفره شده.پارسال این موقع هنوز خدا تورو نداده بود به لک لک مهربون که واسمون بیاره.(خدایا شکرت)خیلی دوست داشتنی هستی مامان جون .دیگه واسمون میخندی.شیرین کاری های مخصوص خودت رو میکنی و دل من و بابا ازشیرین کاری ها و صداهایی که از خودت در میاری ضعف میره.وقتی باهات حرف میزنیم تلاش میکنی جواب بدی بیشتر هم م...
22 اسفند 1391

چقدر زود میگذره!!!

عزیز دل مامان امروز ساعت 10:45سه ماهگیت تمام میشه و وارد 4 ماهگی میشی.چقدر زود میگذره عزیزم.روزای اولی که به دنیا اومده بودی مامانی خیلی میترسید.میترسیدم نتونم از تو که مثل برگ گل ظریفی و ناز مراقبت کنم.تا 10روز آنا پیشمون موند تا کمک مامانی کنه ولی بالاخره باید میرفت.شبش من و بابا خیلی استرس داشتیم.الان 60 روزه که شب و روز با هم هستیم.جمعمون 3 نفره شده.پارسال این موقع هنوز خدا تورو نداده بود به لک لک مهربون که واسمون بیاره.(خدایا شکرت)خیلی دوست داشتنی هستی مامان جون .دیگه واسمون میخندی.شیرین کاری های مخصوص خودت رو میکنی و دل من و بابا ازشیرین کاری ها و صداهایی که از خودت در میاری ضعف میره.وقتی باهات حرف میزنیم تلاش میکنی جواب بدی بیشتر هم م...
22 اسفند 1391

خونه آنا خوش گذشت؟

مروز رفتیم شهرکرد مامانی اما جنابعالی اونجا خواب تشریف داشتی.چون ساعت 4 صبح خوابیده بودی عزیزم.بعضی شبا که تو بیداری عزیزم یاد شب های امتحان میافتم.(البته مامانی در طول ترم هم درس میخوند.بد آموزی نشه!!!) ...
11 اسفند 1391

نگهبانی شیفت شب

سلام گل مسری.عجیجم دیشب ساعت 5 صبح خوابیدی مامان و بابا رو تا تونستی اذیت کردی تا دم صبح دیگه رو پاهای مامانی خوابت برد.عزیز امروز اومد بردت حمام کیف کردی خوابیدی.تا ببینی امشب چه نقشه ای واسه مامان باباداری؟؟؟الان که حسابی تو خواب نازی.شب میخوایم ببریم جواب آزمایشتو نشون دکتر بدیم.مامانی از دیشب دارم واست نرم افزار دانلود میکنم که عکسای خوشجلتو بذارم تو وبلاگت ولی تا الان موفق نشدم.دوست داریم.بوس بوسی.
8 بهمن 1391

آرتین شیشلی

سلام مامانی امروز 45امین روز از روزای قشنگ زندگیته.دیشب ساعت 2 خوابیدی ولی در عوض راحت خوابیدی و مامان و بابا رو اذیت نکردی و ساعت 7 بیدار شدی.مامانی امروز زیاد حالش خوب نبود بعد از اینکه شیر خوردی باهات خوابیدم.ساعت 10 بیدار شدی و تا ساعت 12 بازی کردی مامانی هم طبق معمول نرسید ناهار درست کنه.عصر نوبت دکتر داشتی بابایی رفت پیش یه دکتر خوب واست نوبت گرفت.نمی دونم چرا هنوز زردی داری ولی زیاد نیست ها نگران نباش من و بابایی مواظبتیم.بردیمت پیش هه آقا دکتر مهربون واست دوباره آزمایش نوشت. نهمن زیر بار میرفتم ببرمت ازمایشگاه نه بابایی آخه دلمون نمی اومد گل پسریمون اونقه اونقه کنه.اما بردیمت دلمون ضعف رفت اما مجبور بودیم مامان.الانم خوابی که من دارم...
7 بهمن 1391