برای آرتین عزیزم
مامانی بعضی وقتا یه هو دلم میخوادبیام واست یه چیزی بنویسم.آخه هرچی باهات حرف میزنم که نمیفهمی! چون خیلی نی نی هستی.مامان جون خیلی ناز شدی.روز به روزهم داری شیرینتر میشی.من و بابا از اینکه خدا تورو بهمون داده خیلی خوشحالیم.بعضی وقتا 2تایی بهت نگاه میکنیم و میگیم:یعنی این فرشته کوچولو نی نی ماست؟؟؟بعضی وقتا هم با انگشت میزنیم بهت ببینیم واقعی هستی.بعد میبینیم بله خواب نیستیم خدا مارو یه عالمه دوست داشته و نی نیه نازی مثل تو رو بهمون داده و میگیم خدا رو شکر.وقتی میخندی انگار دنیا رو بهمون میدنو وجود تو همه ی نداشته هامونو از یادمون میبره.بعضی وقتا موقع خنده انقدر دهنتو باز میکنی که میخوایم ذوق مرگ بشیم.قربونت برم بی دندون من.تازه صدا هم از خودت در میاری.دستات رو که میگیریم انگشت هاتو دورانگشتمون محکم میگیری وکمرتو از رو تشک بلند میکنی یعنی منو بغل کنید(البته طبق ترجمه ی من و بابا).وقتی برق رو خاموش میکنیم که بگیم آرتین موقع لالاست تازه چشماتو گرد میکنی.اونقدر که سفیدیه بالای چشمت هم پیدا میشه و اون موقع هستش که ما میفهمیم اوضاع از چه قراره.مامانی این کارا واست خیلی زوده ها!وقتی واسه عمو محمدت اینارو میگیم میگه خوب بگید آرتین ابو علی سینای ثانی هستش.به هر حال از نظرما تو باهوش ترین هستی.بوس بوس.وقتی بالای سرت حرف میزنیم و موقع خوابت باشه غر میزنی و شیرنمیخوری تا ما ساکت بشیم و شازده پسرمون بخوابه.خلاصه هرچی بگم از شیرینی هات کم گفتم.باز هم واست مینویسم مامانی


برای آرتین عزیزم
