شیرین کاریهای جدید آرتین
قربونت بشم مامان خداروشکر که تو بهتر شدی. وقتی مریض میشی انگار من و بابا هم افسرده و عصبی میشیم خونه به هم ریخته میشه بی حوصله میشیم خلاصه خیلی بد میشه شرایط.خداروشکر از دیروز تب نکردی بهتر هم شدی فقط نمیدونم چرا با گریه از خواب بیدار میشی.ایشالا اونم خوب میشه.از شیرینی هات میخواستم بگم: امروز که بابا از بیرون اومد تو خونه خیلی با هیجان و جیغ چهار دست و پا رفتی طرفش.یه بادکنک هم داری که دوروزه باهاش بازی میکی میزنی بهش اونم میره و تو هم تند و تند میری دنبالش نزدیکش که میشی چشمتو میبندی یه جیغ خوشحالی میزنی و دوباره میزنی بهش.من دستات رومیگیرم و میگم دس دسی خوب توام حالا کوچولویی واسه دس دسی در نتیجه من وارد عمل میشم دستاتو میزنم به هم توام ا...
نویسنده :
مامان الهه
11:58
خیلی خطرناک شدی مامانی!!!!!
یک هفته است که نمیشه چشم ازت برداشت مامانی خیلی خطرناک شدی دستتو میخوای بگیری به دیوار و بلند بشی بعد صورتت میخوره تو دیوار آخه مگه تو مورچه ای؟تو رورویک هم که میشینی هیچ چیز از دستت در امان نیست.دست به مبل ها میگیری و پا میشی.اگه بالشت بذارم دورت که سرت نخوره به کشو ها دستت رو میگیری به تخت و بلند میشی.رو زمین اگه اندازه ی یه نقطه آشغال باشه به نظرت همون خوشمزه ترین چیز روی زمین و زود میذاریش دهنت.اگه یه روز منو نترسونی که شب نمیشه دیگه هر صدایی که میاد فکر میکنم وااااااای آرتین بود.این هم کاریه که امروز انجام دادی.دستتو گرفتی به قفسه ها تا بلند بشی قفسه رو با هرچی توش بوده انداختی.ماشالا پسرم. ...
نویسنده :
مامان الهه
13:19
درد و بلات به جونم
درد و بلات به جونم مامانی از 3شنبه شب که عمه زهرا رو مهمون کردیم و کلی اون شب ترسوندیمون خیلی بهونه گیر شدی فکر کنم ی کم سرما خورده بودی شب حالت بد شد و من و بابا با اینکه مهمونا خونمون بودن زودی بردیمت دکتر.ولی دکتر حتی یه معاینه ساده هم نکرد ولی بعد از اون شب یه کم سرفه کردی و امروز تصمیم گرفتیم دوباره ببریمت دکتر.بردیمت پیش دکتر زندی و گفتم که گوشتو میگیری و بهونه گیر شدی گوشت رو معاینه کرد و واست یه نوار گوش نوشت فوری بردیمت که تا دیر نشده جوابو واسه دکترت بیاریم و متاسفانه دکتر گفت که گوشت عفونت کرده مخصوصا گوش راستت من و بابا خیلی ناراحت شدیم.دکتر زندی هم مارو فرستاد پیش یه متخصص گوش و حلق و بینی(دکتر آیت)با اینکه دیر وقت بود و منشی دک...
نویسنده :
مامان الهه
13:19
مبارکه مبارکه عروسی عمه جونم مبارکه
آرتین رفته باغ بابا حسین
اولین خاک بازی
جمعه 10 خرداد.همگی رفتیم باغ بابا حسین و دایی علی رضا تورو نشونده توی خاک ها و مثل اینکه بدت هم نیومده!!! ...
نویسنده :
مامان الهه
10:25
بزرگ مرد کوچک و بابا مجتبی!
کار جدید آرتین
عزیز دل مامان 5 روزه که یاد گرفتی از روی شکمت بر میگردی به پشتت خیلی هم بامزه این کار رو انجام میدی یعنی توی 5 ماه و 23 روزگی شروع به انجام این کار کردی.خیلی هم بامزه انجامش میدی.دیگه اینکه با مامانی بازی میکنی وقتی شیر میخوری دستت رو میاری طرف دهن من تا من بوسش کنم و تو بخندی یا اینکه موقع شیر خوردن تو چشم من نگاه میکنی و میخندی. وقتی میخوای بغلت کنم خودتو میرسونی به پای من و سرتو میاری نزدیک پام تا بغلت کنم.وقتی توی ماشین میشینیم و تورو میشینونم که بیرون رو ببینی یه چند دقیقه بعد سرت رو بر میگردونی و منو نگاه میکنی یعنی مامانی منو بلند کن ولی چند بار که نگاه کردی و من بلندت نکردم پاهاتو سفت میگیری و زور میزنی که سرپا باستی من هم بغلت میکنم...
نویسنده :
مامان الهه
14:43


